غزل شماره ۴۱۹

وصال او ز عمر جاودان بهخداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشیرم زد و با کس نگفتمکه راز دوست از دشمن نهان به
خدا را از طبیبِ من بپرسیدکه آخر کی شود این ناتوان به
گلی کان پایمال سرو ما گشتبود خاکش ز خون ارغوان به
به خلدم دعوت ای زاهد مفرماکه این سیب زنخ زان بوستان به
جوانا سر متاب از پند پیرانکه رای پیر از بخت جوان به
شبی میگفت چشم کس ندیدستز مروارید گوشم در جهان به
سخن اندر دهان دوست گوهرولیکن گفته حافظ از آن به
نمایش تفسیر

رضایتان همیشه به رضای خدا باشد. با زور شمشیر به جایی نمی رسید. برای درمان دل بیمارتان از خداوند شفا بطلبید. فقط از خدا مرادتان را طلب کنید که دوای دردتان نزد اوست. عمرتان طولان است، کمی صبر و تحمل کنید. ناامید نشوید دعاهایتان پایمال نمی شود.